راه بهشت - تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 2:04
مردی با اسب و سگش در جادهای راه میرفتند. هنگام عبوراز کنار درخت عظیمی، صاعقهای فرود آمد و آنها را کشت. اما مرد نفهمید که دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش رفت. گاهی مدتها طول میکشد تامردهها به شرایط جدید خودشان پی ببرند…! پیاده روی درازی بود، تپه بلندی بود، آفتاب تندی بود، عرق ...
وبال - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
آن روزها کـــــه شرط بقا قیل و قال بودعاشق ترین پرنده ی سرش زیر بال بود«حافظ ! دوام وصل میسر نمی شود»سرگرمــی پرنده ی بدبخت فــــال بودیک مرد در میــــان آیینــه ســــال هابا یک نفر شبیه خودش در جدال بودتدبیر چیست ؟ راه کدام است ، دوست کیستاین حرف هـــا همیشه برایش ســـوال بــــوداز میــــوه ی درخت ...
خدا همیشه با ماست - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
حکایت دلبستگی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
زیر این گنبد نیلی ، زیر این چرخ کبودتوی یک صحرای دور، یه برج پیر و کهنه بود یه روزی زیر هجوم وحشی بارون و باد از افق، کبوتری تا برج کهنه پر گشود برج تنها سرپناه خستگی شد مهربونیش مرهم شکستگی شد اما این حادثه ی برج و کبوتر قصه ی فاجعه ی دلبستگی شد اول قصه مونو تو می دونی تو می دونستی من نمی تونم برم ...
یاد تو - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
ای که بی تو خودمو تک و تنها میبینم هر جا که پا میزارم تو رو اونجا میبینم یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود قصه ی غربت تو قد صد تا قصه بود یاد تو هر جا که هستم با منه داره عمره منو اتیش میزنه تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد گونه های خیسمو دستای تو پاک میکرد حالا اون دست ها کجاست اون دوتا دست های ...
نمیدونستم موضوع رو چی بنویسم... - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
هرچی - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
حالم اصلا خوب نیس... از صبح گشتم یه چیزی پیدا کنم واسه توصیف این زندگی لعنتی.. نشد.. نشد... آخرش با خودم گفتم چی بهتر از خودم خودم بهترین توصیف واسه این زندگی لعنتیم واسه این جهنم که هر روز یکم آب میریزم آتیششو کم میکنم تا شب نشده میبینم دوباره یکی از یه جایی یکم بنزین ریخته روش خاموش نمیشه این آتیش...
رویا - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
بگذارید یکبار دیگر ببینمش بعد آنهمه سال آنهمه صبوری بیقراری برای خداحافظی آخر برای لرزش دوباره شانه ها برای یک دست تکان دادن ساده یا مرور دوباره رویاها حتی بازپس دادن آن عکس که قاب چشمهایم را تمام این سالها پر میکرد بهانه اش هرچه میخواهد باشد تنها بگذارید یکبار دیگر ببینمش
ترس هم تکراریست - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
زندگی تکراریست ...خنده ها تکراری، گریه ها تکراریستمن در این تکرار ها، مانده در بهت و سکوتدیگران می خندند و دلم می داند که چقدر تکراریستهمه جا غرق سکوتکوچه ها رو به غروب، همه جا تاریک استپیش رو تاریکیپشت سر تاریکیدل من می ترسدترس هم تکراریست ...
کاج - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
مامـان میگفـت کـه ایـن درختهـا را وقتـی تـو بـه دنیـا آمـدی کاشـتیم تـویحیـاط. مثـل ایـن گـردو بـاش کـه سـرش از تمـام دیوارهـا بلندتـر اسـت و روی کل حیـاط سـایه انداختـه اسـت. مثـل ایـن گیـلاس بـاش کـه میـوهاش و شـربتش و مربایش به همه ی کوچه و محل میرسد و باز هم گیلاس میدهد .مثـل ایـن سـیب بـاش کـه ...
رها - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 10:00
به یادت شبی دل به دریا زدمبه دشت نگاه تو مأوا زدم از این عاشقانه چه در من شکفت که آسان دمی پشت به دنیا زدم نجاتم بده من رها نیستم تو را لحظه ای من جدا نیستم نشانم بده راه آزادی ام ندانم کجایم، چه ام،؟ کیستم از آن روز که مهرت به دامم کشید دو چشمم به جز تو کسی را ندید تو این حال دشوار به من دادی ام از...
پاييزيم - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
پاييزيم امروز پاییزیم هوای دلم ابری است هوای چشمانم بارانی است وصدای خش خش خورد شدن غرورم ازدوربگوش میرسد دراین هوای عاشقانه کسی هوس پیاده روی نکرده است ؟ [ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 23:53 ] [ divoone1 ] [ ]
تظاهر - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
این روزهــــایم به تظاهر می گذرد...تظاهر به بی تفاوتی،تظاهر به بی خیـــــالی،به شادی،به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست...اما . . .چه سخت می کاهد از جانم این "نمایش" [ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:31 ] [ divoone1 ] [ ]
جگر سوختگان - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
تو که در فکر منی مرگ مرا سر برسانانتظار همه را نیز به آخر برسانهمه پروردهی مهرند و من آزردهی قهرخیر در کار جهان نیست، تو هم شر برسانلاله در باغ تو رویید و شقایق پژمردبه جگر سوختگان داغ برابر برسانمَردم از ماتم من شاد و من از غم خشنودشادمانم کن و اندوه مکرر برسانمرگ یا خواب؟! چقدر این دو برادر دورندم...
زمستان است - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان نفسها ابر، دلها خسته و غمگین درختان اسکلتهای بلور آجین زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه غبار آلوده مهر و ماه زمستان است...
کفش هایم کو؟؟ - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
باید امشب بروم. باید امشب چمدانی را که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد، بردارم و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست،... رو به آن وسعت بیواژه که همواره مرا میخواند. یک نفر باز صدا زد: سهراب. كفشهایم کو؟
دلتنگی - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
خیلی حس بدیه که صبح بیای پشت سیستمت ، به وبلاگ مشترکتون زل بزنی اما نه اثری از پیاماش باشه نه از حرفاش از اون بدتر اینکه نتونی بهش زنگ بزنی و صداشو بشنوی... [ سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۶ ] [ 18:47 ] [ divoone2 ] [ ]
بازگشت - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
خوب باشید - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
دلم تنگ است - تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 10:45
روزهایی هست، مثل امروز صبح، که از خواب بیدار می شوید و همینطور، بدون آنکه بدانید چرا، دلتان برای کسی تنگ است که دیگر نیست … [ چهارشنبه بیست و هشتم تیر ۱۳۹۶ ] [ 8:2 ] [ divoone2 ] [ ]